X
تبلیغات
زولا
قصه دروغ و حقیقت - ایران من

ایران من


روزی دروغ به حقیقت گفت : مــــیل داری باهم به دریـــا برویم و شنـــا کنیم ، حقیقــت ساده لــوح پذیرفت و گول خورد . آن دو با هم به کنار ساحل رفتند ، وقتی به ساحل رسیدند حقیقت لباسهایش را در آورد . دروغ حیلــــه گـــر لباسهای او راپوشید و رفت . از آن روز همیشه حقیقت عــــریان و زشت است ، اما دروغ در لبــــــاس حقیقت با ظاهری آراسته نمایان می شود.

+نوشته شده در دوشنبه 22 خرداد‌ماه سال 1385ساعت10:09 ب.ظتوسط مهرداد | نظرات (4)

نظرات (4) نظرات (4)